![]() |
![]() |
|
| گلچین |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:9 توسط بهار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:5 توسط بهار |
|
|
زندگى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:2 توسط بهار |
|
|
مناسبت
20 جمادی الثانی، سالروز میلاد اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل، صدیقه کبری، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را به تمامی مسلمانان جهان، و شما دوستان عزیز تبریک و تهنیت می گویم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 18:58 توسط بهار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 18:57 توسط بهار |
|
|
آن روزهاي خوش با تو بودن را چگونه فراموش کنم !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 21:6 توسط بهار |
|
|
يک دوستت دارم، نه بخاطر شخصيت تو،بلکه بخاطر شخصيتي که من
در هنگام با تو بودن پيدا ميکنم. دو هيچکس لياقت اشکهاي تو را ندارد و کسي که چنين ارزشي دارد باعث
اشک ريختن تو نميشود. سه اگر کسي تو را آنطور که ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست که
تو را با تمام وجودش دوست ندارد. چهار دوست واقعي کسي است که دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس کند. پنج بدترين شکل دلتنگي براي کسي آن است که در کنار او باشي و بداني که
هرگز به او نخواهي رسيد. شش هرگز لبخند را ترک نکن،حتي وقتي ناراحتي.چون هر کس امکان دارد
عاشق لبخند تو شود. هفت تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر باشي،ولي براي بعضي افراد
تمام دنيا هستي. هشت هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند،نگذران. نه شايد خدا خواسته است که ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس
شخص مناسب را.به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر ميتواني شکرگذار باشي. ده به چيزي که گذشت غم نخور،به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن
قبلا این ده مورد بود ولی دوست گل من حمیدرضا یکی دیگه هم گفت که من اضافه می کنم. 11 زندگی کن برای کسی که دوستت داره نه کسی که دوستش داری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 21:5 توسط بهار |
|
|
الو سلام
منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا سبک شوم پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست دوباره ... تا خدا خداست ساحل خاکی من از رفتن تو می ترسد به کجا باید رفت؟ زیر باران چه کسی می خواند و به سر انگشت اشاره تو را می گوید لحظه ای... لحظه ای باید رفت که نگاه دل من ، زیر سُم اسب عشق می میرد لحظه ای باید رفت که تو از رفتن می ترسی خواب بودم مثل هر عاشق تنها شده از دست عزیز من که از نام تو الهام به دریا دادم پس چرا می ترسم که تو از دفتر شعرم بپری لحظه ای دیدن تو مثل صداقت آبی است مشکی از بودن تو می ترسد لحظه ای رفتن تو بی رنگیست که تنهایی من مثل خیالت باقی است من و تو می دانیم که جدایی حکم است پس چرا به خیال نرسیدن ماندیم من و تو می خواهیم پس بیا زیر سکوت انسان خانه ای برپاییم خانه ای مثل اقاقی از پر مرغابی گریه ای خواهم کرد اشکی از آخر اعماق دلم می ریزم دستی از جنس نیاز واژه ای می خواهد غنچه از ته یک موج غریب غنچه ای خواهد کرد غنچه از ترس نیاز به تماشای درخت خواهد رفت واژه ای خواهد چید زیر آن برگ سیاه واژه ای افتاده ... رهگذر خواهد رفت ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 21:0 توسط بهار |
|
|
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم...... تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائی را دوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من....ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت ....... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:56 توسط بهار |
|
|
یادمان باشد اگر گل چیدیم وقت پر پر شدنش سوز و نوایی نکنیم . پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم . یادمان باشد سر سجده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم . یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم . . . . . . . .
زندگی یک آرزوی دور نیست زندگی یک جست و جوی کور نیست زیستن در پیله پروانه چیست؟ زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست گوش کن ! دریا صدایت میزند هرچه ناپیدا صدایت میزند جنگل خاموش میداند تو را با صدایی سبز میخواند تو را زیر باران آتشی در جان توست قمری تنها پی دستان توست پیله پروانه از دنیا جداست زندگی یک مقصد بی انتهاست هیچ جایی انتهای راه نیست این تمامش ماجرای زندگیست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:54 توسط بهار |
|
|
نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبا ل چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من چرا افسرده است این قلب پر سوز ز جمع آ شنایان می گریزم به کنجی می خزم آرام و خا موش نگاهم غوطه ور در تیرگیها به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرایه بستند .·´¯`·»«* â£èA¹89mâ×ïm *»«´¯`·.: جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 5:26 نمی دانم چه می خواهم خدایا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 19:57 توسط بهار |
|
|
رفتی ای قرار دل ای که پر کشیده ای به سدره حضور و بارگاه نور خانه تو مانده است، با چهار کودک یتیم و یک علی در انتظار ....» جواد محدثی
شما میان تمامی شبهای رویایی زندگی باقی است ... تو را من چشم در راهم ! من نبش کوچه باغ دلم چشم انتظار تو ایستاده ام ... با گلبرگی ازشاخه هاي ياس ... ....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 1:37 توسط بهار |
|
دستی که به دست من بپیوندد ، نیست
صبحی که به روی ظلمتم خندد ، نیست زنجیر ، فراوان فراوان ، اما چیزی که مرا به زندگی بندد نیست ! ************************ با گیسوان جلبکی ات می پراکنی در باغ عطر هزار خاطره ی دریایی را ! با من بگو آن آبی فشرده ی سیراب را از حجره ی کدام قرن اساطیری بر تن پوشیدی ، آمدی که من صلابت تاریخ آب ها را در متن ساده اش به تمامی می خوانم ؟! ם
بر صفحه ی بناگوشت
کرک خزه نژاد
تو را به صخره های دریایی
می رساند
ם
باری
ای روح اشتراکی دریا
باران
رود
وقتی به آلاچیقت از مرجان
در عمق جنگل های دریایی
برمی گردی
با این غریب خاکی
آیا
سر یگانگی ات خواهد بود ؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 5:33 توسط بهار |
|
|
گفتمش : فانوس ماه ، می دهد از چشم بيداری نشان گفت : اما در شبی اين گونه گنگ ، هيچ آوايی نمی آيد به گوش گفتمش : اما دل من می تپد ، گوش کن اينک صدای پای اوست ! گفت : ای افسوس ، در اين دام مرگ ، باز صيد تازه ای را می برند اين صدای پای اوست ...! گريه ای افتاد در من بی امان در ميان اشک ها پرسيدمش : خوش ترين لبخند چيست؟ شعله ای در چشم تاريکش شکفت ، جوش خون در گونه اش آتش فشاند گفت : لبخندی که عشق سر بلند وقت مردن بر لب مردان نشاند من زجا بر خاستم بوسيدمش...!
ای مرگ سر انجام خواهی آمد پس هم اکنون چرا نه؟ زندگی بس طاقت فرساست: لحظه شماری میکنم در انتظار آمدنت. چراغ ها را خاموش کرده و در را باز گذاشته ام چشم به راه تو این سان ساده و شگفت انگیز . به هر شکلی که دلخواه توست ظاهر شو ..........................
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 5:30 توسط بهار |
|
|
گفتمش : فانوس ماه ، می دهد از چشم بيداری نشان گفت : اما در شبی اين گونه گنگ ، هيچ آوايی نمی آيد به گوش گفتمش : اما دل من می تپد ، گوش کن اينک صدای پای اوست ! گفت : ای افسوس ، در اين دام مرگ ، باز صيد تازه ای را می برند اين صدای پای اوست ...! گريه ای افتاد در من بی امان در ميان اشک ها پرسيدمش : خوش ترين لبخند چيست؟ شعله ای در چشم تاريکش شکفت ، جوش خون در گونه اش آتش فشاند گفت : لبخندی که عشق سر بلند وقت مردن بر لب مردان نشاند من زجا بر خاستم بوسيدمش...!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 5:26 توسط بهار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
امام رضا(علیه السلام) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|